ف
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشتهٔ الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هرکجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشق است که با حسرت سوز
بر دل پر شررم چیره شده
۶
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشتهٔ الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هرکجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشق است که با حسرت سوز
بر دل پر شررم چیره شده
هنوز دیدگاهی ثبت نشده.
وقتی محتوایی داشته باشید، اینجا نمایش داده میشود.