انفجار کنترل نشده!
سلام
لا به لای داستانهای یه سال گذشته، هرزگاهی بین اخبار یهو یه خبر میاد که:
فرمانداری فلانجا، استانداری فلانجا، فرمانده نظامی فلانجا، خلاصه یکی گفت، که مردم نگران نباشند، صداهایی که میاد به خاطر عملیات انهدام مهمات عمل نکرده است.
از جنگی که پارسال دوازده روز طول کشید، تا شروع جنگی که ۳۹ روز طول کشید، چند وقت یکبار این خبر رو میدیدیم یا میشنیدیم.
دوباره جنگ شد و این دفعه چون طولانیتر شد (۳۹ روز) هم حین جنگ، هم بعد از چند ماه که گذشته کماکان این خبر هست و هر روز یه جایی صدا و انفجار کنترل شده میاد و اخبارش درمیاد.
البته که جنگ به نظر من ۱۲ روز و ۳۹ روز و اینها نیست، جنگ تو کل این دو سال گریبان مارو گرفته! این مدتهای کوتاه فقط همهچی کنترل شده بود، حتی صداهایی که اخبار از قبل نمیگفت که فلانجا عملیات انهدام داریم، من میگم که اون هم کنترل شده بود. حتی اصابتها هم کنترل شده بود! خب جنگ بود دیگه، توقعش بود که هر لحظه، هرجایی مورد ضربه قرار بگیره. وقتی توقعش باشه، من بهش میگم کنترل شده.
تو این دو سال که میگم جنگ یقهمون رو گرفته، مسئله بلاتکلیفیهاست، مسئله لجبازی، توهین، دروغ، خیانت، اشتباه پشت اشتباه حتی با وجود تجربههاست، مسئله نادیده گرفتن عیانهاست، مسئله خرابسازی عیانها با بیانهاس؛ مسئله اعتماد نداشتن به خداست، مسئله بیشرفی و بیدینی و بیوطنی و بیفکریهاست!
آره خلاصه، مسائل انفجارهای کنترل نشده هستن، انفجارهایی که از صبح تا شب و از شب تا صبح در وجود ما رخ میده و داره... تکه تکهمون میکنه...
کنترل نشده یعنی واقعیتها روزی نشون بدن که:
شخصی دم از ایران میزنه و ایرانی نیست!
شخصی دم از اسلام و دین میزنه و مسلمان نیست!
کسی دم از سیاست بزنه و سیاس نیست!
یکی دیگه دم از رفاقت بزنه و رفیق نیست!
پنجاه خط میشه ادامه داد واقعا...
این دوسال خیلی مهم بود، به نظرم مهمتر از هر بازهای در تاریخ... شاید مهمتر هم خواهد شد در آینده..
خدایا به داد دلهایی برس که انفجارهای کنترل نشده، از خودی و غیرخودی داره تکهتکهشون میکنه.
ارادت.